|
دو شنبه 10 تير 1392برچسب:, :: 14:45 :: نويسنده : مهدی
قاصدک،غم دارم،غم اوارگی و دربدری،غم تنهایی و خونین جگری... قاصدک وای به من،همه از خویش مرا کی رانند، همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند... مادر من غم هاست،مهد و گهواره من ماتم هاست... قاصدک دریابم!روح من عصیان زده و طوفانیست. آسمان نگهم بارانیست... قاصدک،غم دارم، غم من صحراهاست، افق تیره او ناپیداست... قاصدک،دیگر از این پس منم و تنهایی، و به تنهای خود در هوس عیسایی، و به عیسایی خود،منتظر معجزه ای غوغایی... قاصدک،زشتم من،زشت چون چهره سنگ خارا، زشت مانند زال دنیا... قاصدک،حال گریزش دارم، می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست،شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!
![]()
![]() |